سفارش تبلیغ
صبا

ازدواج

با سلام
من دختری 29 ساله هستم
حدود 5 سال پیش با پسری که 4 سال از خودم بزرگتر بود آشنا شدیم و بعد از مدت 8 ماه آشنایی تصمیم به ازدواج گرفتیم تا قبل از اینکه قضیه را با خانواده ها در میان بگذاریم هیچ مشکلی نبود با هم تفاهم داشتیم و تقریبا با هم سرهمه چیز کنار آمده بودیم همدیگه رو دوست داریم و با هم آرامش داریم ولی بعد از اینکه قضیه را با خانواده ها در میان گذاشتیم تازه مشکلاتمان از طرف خانواده ایشان شروع شد بعد از اینکه ایشان قضیه را با مادرشان در میان گذاشتند ایشان خواستند که همدیگر رو ببینیم بعد از اینکه حضوری همدیگه رو دیدیم مادر ایشان شروع کردن به بهانه تراشیدن اول ظاهر من رو بهانه کردند و گفتند که شما از هیچ لحاظی در شان پسر من نیستید بعد دلایل دیگری رو عنوان کردند از جمله اینکه من از هیچ لحاظی در حد خانواده آنها نیستم و …. پسر ایشان خیلی سعی کردند نظر خانواده شان را عوض کنند ولی موفق نشدند ایشان خیلی به خانواده وابسته هستند و برای پدر و مادرشان احترام خاصی قائل هستند و هر نوع اصرار و پافشاری رو بی احترامی به ایشان می داند بعد از این قضایا ما خیلی سعی کردیم نظرشان عوض شود از جمله اینکه چند نفر را واسطه قرار دادیم از جمله خواهر و برادر ایشان رو ولی اوضاع بهتر که نشد هیچ بدتر هم شد خیلی اذیت شدیم و خیلی تحت فشار قرار گرفتیم از طرف خانواده ایشان که ارتباطمان قطع شود موفق هم شدند برای مدت کوتاه ولی ما دورادور از احوال هم باخبر بودیم پسر ایشان بعد از اینکه ناامید شدند تصمیم گرفتند برای کار و زندگی به تهران رفتند ولی تاثیری بر تصمیم آنها نداشت برای من و ایشان در طول این 5 سال موقعیت ازدواج پیش آمد ولی هیچ کدام زیر بار نرفتیم هر دو خسته شدیم از این بلاتکلیفی از این انتظار از این که هر روز منتظر معجزه هستیم ولی هیچ معجزه ای اتفاق نمی افتد روزهای عمرمان همین طور داره میره و ما بجای اینکه با هم باشیم جدا از هم و با یاس و ناامیدی داریم ادامه میدیم تنها امیدمان خداست و چشم به دست او داریم ما دلسوزی نداشتیم که ما را راهنمایی کند یا راهی پیش پایمان بگذارد از شما خواهش می کنم که راهی برایمان روشن کنید ممنون.

توسط naghmeh8884 درازدواج · پاسخ 1485 روز 12 ساعت 55 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (129)

1 vote

CLOOB

دوست عزیز اولا” قوانین اصلا” به ضد خانوم ها نیست … و بعد اینکه شما حتی اگه حق طلاق هم نداشته باشید موقع طلاق میتونید با بذل مهریه طلاق بگیرید ولی در این مورد شما حق وکالت از مرد میگیرید تا از طرف شوهرتون خودتون رو طلاق بدید … و در این مرحله دیگه کشمکش های دادگاه رو نداره … معمولا” دخترها در مقابل یک مهریه عادلانه اینکارو میکنن ولی خصوصا” لزومی برای این کار نیست … پس بهتره به چیزای خوب در زندگی توجه کنید تا مسایل منفی


رابطه دوستی

سلام. دختر 19 ساله دانشجویی ترم 2 هستم. موقع ورودم به دانشگاه با مشکلاتی مواجه شدم و برام خیلی سنگین بود جوری که خودم رو باختم. با خواست استاد و هم کلاسی ها گروهی تو تلگرام زده شد و بچه های کلاس هم عضو و مشغول حرف زدن شدن من هم زیاد آدم اجتماعی نبودم فقط عضو گروه شدم و هیچ گفت و گویی نداشتم. حدود یه هفته تو تلگرام غیبت داشتم بعد از باز کردن تلگرام با پیام یکی از پسر های هم کلاسی مواجه شدم به اسم علیرضا گفته بود که از من خوشش میاد و از احساسش مطمئن هست و گفته بود که تو جواب دادنم اونم در نظر بگیرم منم به خاطر اینکه قرار بود 4 سال با اون درس بخونم گفتم کدورتی پیش نیاد بهش گفتم فکر میکنم و جواب میدم( جوابم منفی بود به خاطر اینکه گفته بود اونم در نظر بگیرم فورا بهش جواب ندادم)چند ساعت بعد جواب دادنم به علیرضا با یه پیام دیده مواجه شدم! این شخص حتی خودش رو معرفی نکرده بود و اسم رو هم میدونست و گفته بود یکی از دانشجوهایی ترم بالا هست! منم تو شک بودم که تلگرام منو از کجا پیدا کرده( شمارم رو نداشت)و هی ازش میپرسیدم و اونم از جواب دادن تفره میرفت حتی حاضر نبود خودش رو معرفی کنه میگفت نمیخوام اسمم بد بشه در خواست این آدم هم آشنایی و بعد ازدواج بود. بعد که بهش گفتم اعتماد ندارم خودش رو معرفی کرد به اسم نوید گفت شناختی! گفتم نه، گفت من این همه تو دانشگاه پشت سرت راه میرم چه جوری نمیشناسی. من زیاد به اطرافم و پسرا توجه نداشتم حتی به علیرضا که هم کلاسیم بود میتونم بگم وقتی بهم پیام داد تازه دیدم همچین هم کلاسی هم دارم در حالی که خودش بهم گفت من همیشه تو کلاس پشت سرت میشینن و منم بی خبر بودم!. منم این موقع بود که به نوید هیچ جوابی ندادم حرفم این بود که کی بهت ایدی داده و اونم هیچ حرفی نمیزد میگفت خودمم نمیشناسم از طریق واسطه بوده. فکر کنم دو روز بعد بود که با یه پیام جدید مواجه شدم که گفته بود آیدا خانوم من از وقتی شما رو دیدم عشقتون شدم و… این پیام برام یه جرقه بود که ایدیم پخش شده اونم بین سال بالایی ها و واقعا عصبیم کرد و خوش اخلاقی رو کنار گزاشتم و با این مورد آخر بر خورد جدی کردم و بهش گفتم بیچارش میکنم( اخرم هیچ کاری نکردم) بعد رفتم سراغ نوید و بهش گفتم تو رو خدا بگو کی ایدی بهت داده اونم گفت نمیدونم، مگه چی شده و قضیه رو براش تعریف کردم گفت پی وی اون آدم رو نشون بدم ببینه کیه منم نشون دادم و گفت یکی از بچه های ترم 5 به اسم میثم هست و آدم درستی نیست و به همه پیشنهاد دوستی میده. چند روزی گذشت و همه چی اروم بود ولی نه علیرضا ول کن ماجرا بود نه نوید علیرضا میگفت باید خودت رو قانع کنی من ازت جواب منفی نمیخوام بزار یکم حرف بزنیم نظرت عوض میشه.نوید هم میگفت من قصدم ازدواجه و قصد دیگه ای ندارم نمیزارمم اسمت بد بشه. هیچ کاری از دستم بر نمی اومد تا اینکه نوید رو بیشتر تو دانشگاه شناختم دانشجوی خوش نامی بود و هست تو محوطه دیدم داره با بچه های کلاس ما حرف میزنه بعد اینکه اون روز رسیدم خونه بهم پیام داد بهش گفتم معلومه خیلی محبوب هستی گفت اره، بهم گفت میشه ازت یه سوال بپرسم گفتم بپرس گفت شنیدم خواستگار داری!درسته؟؟ گفتم کی همچین حرفی رو زده گفت هم کلاسیت میلاد گفتم به اون چه ربطی داره گفت میلاد بهش گفته آیدا با علیرضا دوسته!!!! در حالی بود که من به علیرضا همچین جوابی نداده بودم اونم بهم گفته بود هیچ کس از بچه ها خبر نداره! منم تو اون لحظه قکر کردم دروغ گفته و بلافاصله بلاک کردم. نویدم بهم گفت درسته! ؟گفتم نه اونم در خواست داده بود اما بهش گفتم نه، گفت حرف میزنید گفتم فقط درسی( واقعا هم فقط درسی بود). گفت باشه بلاک کن و بهم نشون بده منم همچین کاری کردم( الانم خودمم نمیدونم چرا همچین کاری کردم اون لحظه فقط از دست علیرضا و میلاد عصبی بودم). روز بعد که اومدم دانشگاه جلو در با علیرضا مواجه شدم( باهاش حضوری حرف نزده بودم فقط تو تل حرف زده بودیم)منم میدونستم باهام کار داره و بهش توجه نکردم و راهم رو ادامه دادم برگشت بهم گفت دستت درد نکنه و منم سرعتم رو زیاد کردم. درست همون موقع نوید از رو به رو اومد روز قبلش ازش خواهش کرده بودم کاری نکنه اونم فقط از جلو من رد شد( با نویدم رو در رو حرف نزده بودم). تو همون روز یکی از دوست هام منو کشید کنار و بهم گفت اینو بخون یکی از پسر های کلاس به نام امین پیام داده بود و ازش خواسته بود ایدی تلگرام رو پاک کنه و گفته بود همون جور که ایدی آیدا رو پخش کردن ایدی شما رو هم پخش میکنن!! اسمی از اون کسی که ایدی رو پخش کرده بود نبرده بود. من چون دیلت اکانت کرده بودم دوست هام میپرسیدن چرا منم گفتم مزاحم دارم. دوستم هم اسمش سمانه است( اونم یه مزاحم از سال بالایی ها داشت. در مواقع امین وقتی بهمون خبر داده بود که کار از کار گذشته بود. سمانه هم بهش گفته بود که ایدی ما پخش شده و دیر گفتید آخر سر هم امین به سمانه گفت که میلاد ایدی پخش کرده). اون روزم من قرار بود برگردم خونه و دوست هام بمونن دانشگاه چون بعد از ظهر تربیت بدنی داشتیم در مواقع تنها بودم خودمم میترسیدم علیرضا بیاد جلو و چیزی بگه منم نمیخواستم توضیح بدم. ما همیشه با اتوبوس برمیگردیم البته شرایط اینو ایجاب میکنه همه چی خوب بود تا اینکه من زود تر پیاده شدم تا برم خونه بعد که پیاده شدم به پشت سرم نگاه کردم علیرضا نبود ولی وقتی وارد کوچه شدم صدای علیرضا رو شنیدم که میگفت چرا بلاک کردی!!! منم وایستادم و به راهم ادامه دادم فقط بهش گفتم من نباید بهتون توضیح بدم بلکه شما توضیح بدهکارید و بعد رسیدم دم درمون و رفتم خونه( خونه مون رو شناخته بود منم نمیخواستم این جوری بشه و خیلی ناراحت بود) تو تل رو دیلت کردم و به نوید پیام دادم و گفتم بیا علیرضا پشت سرم اومد و خونه مون رو شناخت حالا من چی کار کنم، گفت بشناسه که چی میخواد بیاد خواستگاری!! گفت برو بهش بگو دیگه مزاحم نشه، منم رفتم بازم گروه تا ایدی اون رو داشته باشم و بهش بگم وقتی دید بهش پیام دادم گفت برای چی همچین کاری کردی منم بهش گفتم که دروغ گفتی و همه فقط ایدی پخش کردید و دیگه حق نداری بیا دم در خونه ما و آگه بیایی بد میبینی. اون شب خیلی حالم گرفته بود جوری که مادرم بهم گفت چی شده؟( قبلا بهش گفته بودم مزاحم دارم اونم گفته بود ولشون کن بهشون محل نده)بهش گفتم یکی از هم کلاسی هام پیشنهاد داده و منم جواب منفی دادم و بلاک کردم و اونم عصبی شده و آمد دم خونه مون!( نمیتونستم همه ماجرا رو بگم چون خودمم مقصر بودم که از اول بهشون سخت نگرفتم)مامانم هم عصبی شد و گفت از این به بعد خودمون میایم دنبالت روز بعد هم تلم رو پاک کرده بودم با یکی از شماره های برادرم اومدم تل و با نوید حرف زدم غافل از این که برادرم تلم رو کنترل میکنه!!مادرم فهمید و گوشی رو ازم گرفت منم هیچ واکنشی نشون ندادم چون خودم مقصر بودم فقط اون روز با برادرم بحث کردم که حریم شخصی نمیدونی و اونم گفت تو بدی که سه تا پسر دنبالت هستن وهم حرف هایی زد که دلم رو شکست. قبلا این ماجرا ها بهم خیلی اعتماد داشتن و این برای من سخت بود که الان پیششون بد شدم از دست همه شاکی بودم ولی حرفی نمیزدم مادرم بهم گوشیم رو پس داد و بهم گفت حق ندارم با هیچ کدومشون حرف بزنم منم همین کار رو کردم. حدود یک هفته پدر که از ماجرا بی خبر بود دنبالم میومد منم راضی بودم یه روز که پدرم نیومده بود خودم با دوست هام داشتم میرفتم تو اتوبوس فهمیدم که پدرم داره میاد و منم پیاده شدم علیرضا تا اون موقع از دستم عصبی بود و فقط از دور نگام میکرد و تیکه مینداخت اون روزم تو اتوبوس دیدم پیاده شدم، اتوبوس حرکت کرد و داشت میرفت که علیرضا برام سری از تاسف تکون داد و بعد پیاده شد بهم نگاه کرد فقط میخواستم پدرم بیاد تا زود برم علیرضا رفت طرف دانشگاه و بعد پدر من اومد منم سوار شدم و رفتم تازه رسیده بودم خونه که از حیاط یه کاغذ تا شده پیدا کردم از طرف علیرضا بود نوشته بود باشه مغرور تو زرنگ!!! خیلی ترسیده بودم با خودم کلنجار رفتم تا ببینم چیکار کنم این بار آگه مادرم میفهمید دیگه مثل قبل بر خورد نمیکرد. کسی رو هم نداشتم بهم کمک کنه مجبور شدم تو اینیستا به علیرضا پیام بدم و بهش بگم داره اذیتم میکنه و دیگه نیاد دم در خونه ما اونم ازم توضیح میخواست منم بدون اینکه اسمی از امین با میلاد ببرم بهش توضیح دادم که چی شده( اسمی از نوید و ماجرایی اون نبردم)اونم قسم خورد که بی خبره و اصلا دوست هاش از ماجرا خبر ندارن تا همچین حرفی بزنن منم بهش گفتم که مدرک دارم که هم ایدی پخش کردن هم حرف زدن اونم گفت باشه خودم پیداش میکنم فقط بهم فرصت بده منم به خاطر اینکه درست برداره همین کار رو کردم اونم همین کار رو کرد من خودم خبر داشتم اونم برای خودش خبر دار شد جوری که حتی با میلاد سر ایدی پخش کردن و حرف دروغش دعواش شد اما نه جدی چون بهش گفتم بود دعوا راه نندازه این کار باعث نزدیک شدن بهم شد از علایقش گفت بهم گفت اوم مدتی که بلاک کرده بودم براش سخت بوده و حتی با مادرش هم دعوا کرده. ماجرا ها گذشت من ضربه روحی خورده بودم عشق رو باور نمیکردم علیرضا بهم میگفت چرا منم میگفتم دروغه از سرت میفته تو اوایل دی ماه پارسال متوجه شدم نوید از علاقه به من به دوستش گفته و بعد دوستش به خیلی ها این حرف رو زده منم بازم عصبی شدم و به نوید پیام دادم و گفتم این رسمش نبود تو گفته بودی اسمم رو بد نمیکنی اما کردی و برای همیشه نابودم کردی. روز بعد با یه اتفاق دیگه مواجه شدم یکی دیگه از پسرا پیشنهاد داد و علیرضا هم فهمید خوده پسره در مورد من ار علیرضا پرسیده بود در همون حین یکی از دوست هاش هم به علیرضا گفته بود نوید هم آیدا رو میخواد اونم یه گلوله آتیش شد و بهم پیام داد بعضی حرف هاش دلم رو شکوند ولی به خودش هم نگفتم تا این که فرجه رسید و هی میگفت کاش تموم بشه ببینمت( علیرضا به خانوادش گفته که منو میخواد حتی عکس منو به مادرش نشون داده من براش عکس نفرستادم طی اتفاقاتی عکس بهش رسیده که من بی تقصیر بودم حتی میخواد الان بیاد خواستگاری آما من بهش گفتم دست نگه داره)ترم تموم شد و ازم خواهش کرد با من هم انتخاب واحد کنیم( کسی تو کلاس شک نکرد که البته شرایط اینو ایجاب میکرد)الانم بهم خیلی علاقه داره و زیاد همتی میشه جوری که بفهمه به کسی جزو دادم مخصوصا پسرا ناراحت میشه یه استاد هم داریم کارو به اسم کوچک صدا میکنه حتی رفته به استاد هم اعتراض کرده چرا به اسم کوچک صدا میکنید پسر ها اسم دختر ها رو یاد گرفتن. علیرضا خودش میدونه به خاطر موضوع هایی که اول سال تحصیلی برام به وجود اومد اعتمادم رو از دست دادم بهم میگه بزار زمان بگزره عشق من بهت ثابت میشه. اما وابستگی زیادی هم دارد ه جوری که برای هر تعطیلاتی بیشتر از سه روز ماتم میگیره. حالا من واقعا موندم چیکار کنم از طرفی وابستگی علیرضا ست و قبول نمیکنه که این رابطه تموم بشه( میگه تو دوست دختر من نیستی عشق منی)واز طرفی مخفی کاری من از خانوادم هست میدونم آگه به خانوادم بگم قبول نمیکنن خانواده من سنتی هستن لطفا کمکم کنید من واقعا موندم چیکار کنم خیلی وقتا که یاد گذشته میفتم گریه میکنم و واقعا خسته شدم

aida19992121 گفته:

سلام تا حدودی علیرضا بهم نشون داده که جدی و پدر و مادرش خبر دارن. اما خانواده من به خاطر سنتی بود و شرایط دانشجوئی و سن کم علیرضا فکر نکنم راضی به ازدواج بشن منم نمیخوام باعث سر شکستگی براش باشه به خاطر همین بهش گفتم من تا پایان درسم ازدواج نمیکنم اونم به خاطر اسرار من کوتاه اومده. علاقه عاشقانه ای بهش ندارم اما از اینم میترسم راهی که الان توش هستم اشتباه باشه باعث یه اتفاق بدتر بشه


تکنیک های ذهن آگاهی

تکنیک های ذهن آگاهی

امکان دارد که این پرسش در ذهن ما به وجود بیاید .

که به چه صورت می توان خود آگاهی را  به توسعه دادن پرداخت؟

بدون تردید مقدار بالا بودن خود آگاهی هر شخصی نشانگر شخصیت قوی او می باشد.

ویژگی تکنیک های ذهن آگاهی

  • تکنیک های ذهن آگاهیاین مهارت را به او خواهد داد .
  • که با به وجود آوردن یک هدف، دارا بودن اصالت، قبول کردن .
  • و به دست آوردن  اعتماد اطرافیان،  بتوانند به هدایت کردن آنها بپردازند.

علاوه بر دادن خودآگاهی به اشخاص و درک  کردن مطلوب از خودشان موجب می‌شود.

تا با درک کردن بهتر احتیاج های اطرافیان،  نقاط ضعف خود را برطرف کنند.

شیوه های متفاوتی برای بهتر شدن این خصوصیات موجود می باشد  .

که شامل موارد زیر می باشد:

تکنیک های ذهن آگاهی

مدیتیشن و ذهن آگاهی

با استفاده کردن از شیوه مدیتیشن و تمرکز کردن ذهن می‌توان شناخت خود را بیشتر کرد.

شیوه های مدیتیشن با انجام دادن تنفس و عمل دم و بازدم انجام می شود.

ولی برای به کار گرفتن این شیوه الزامی نمی باشد که طبق قواعد و اصول آن عمل کرد.

بلکه می توانید با مکث کردن به طور منظم و تمرکز داشتن بیشتر از این شیوه استفاده کنید.

با پرداختن در چند ثانیه تمرکز کردن بر نفس کشیدن خود توانایی این را پیدا می‌کنید.

که خود آگاهی خود را بیشتر کنید.

روشهای رسیدن به ذهن آگاهی

همینطور در زمان مدیتیشن می توانید پرسش های زیر را از خودتان سوال کنید:

  • چه چیزی را می خواهم کسب کنم؟
  • به انجام دادن چه کارهایی بپردازم تا به آرامش دست پیدا کنم؟
  • شیوه های متفاوت برای مدیتیشن موجود می باشد.
  • یکی از شیوه های عمده آن انجام دادن کارهایی برای رسیدن به آرامش .

 

  • پرداختن به نوشتن و یا انجام دادن فعالیت های هنری دیگر مانند:
  • نقاشی کردن و شنیدن موسیقی آرام می باشد.
  • می توانید وقتی را برای تماشا کردن از موزه های هنری و همینطور تجسمی صرف کنید.
  • و یا در حیاط خودتان به باغداری بپردازید.

برچسب ها: تکنیک های ذهن آگاهی ,ذهن آگاهی و سلامت روان ,روانشناسی ذهن آگاهی ,روشهای ذهن آگاهی ,نظریه های ذهن آگاهی ,


تفاوت میان registry, registrar و registrant

در پروسه ی ثبت دامنه سه نقش مختلف شرکت دارند.registry , registrar و registrant
اطلاعات زیر در رابطه با هر نقش و چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر است که به مختصر توضیح خواهیم داد.

Registry:
Registry نام دامنه, سازمانی است (خرید هاست) که نام دامنه در سطح بالا را مدیریت می کند. این سازمان مسئولیت نگهداری و کنترل فایل های داده ی دامنه ها را برعهده دارد و قوانینی را تنظیم می کند تا دامنه ها به صورت قانونی ثبت شوند.آنها یک رکورد از جزئیات ثبت برای هر دامنه از جمله اطلاعات تماس با مالک دامنه,مدیر دامنه و …ایجاد می کنند.registry این اطلاعات را جهت رفع اختلافات احتمالی بین registrant ها و یا بین registrant و registrar نگهداری خواهد کرد.برای مثال verisign مدیریت دامنه ها با پسوند .com و همچنین dns های آنرا به عهده دارد.

Registrar:
Registrar یک سازمان معتبر است که به عنوان واسط بین مشتری و registry فعالیت می کند. به این صورت که زمانی که مشتری نام دامنه ی خود را انتخاب می کند به registrar انتخابی خود مراجعه کرده و registrar درخواست ثبت دامنه را در registry ثبت می کند.دهها registrar در حال فعالیت هستند برای مثال enom , godady

Registrant:
Registrant به شخص یا سازمانی گفته می شود که دامنه را ثبت می کند. registrant می تواند تنظیمات دامنه را از طریق registrar انجام دهد. زمانی که تغییراتی بر روی دامنه توسط registrar اعمال شود اطلاعات برای registry ارسال خواهد شد تا در دیتابیس registry آپدیت شود.زمانی که شما دامنه ای را ثبت می نمایید شما یک registrant هستید.برای مثال (سرور مجازی) پویاسازان نیز یک registrant است.


منبع: وبلاگ پویاسازان
 

موضوعات مشابه

Last edited by a moderator: امروز ساعت 15:59

دردسرهای برادر همسرم

سلام تقریبا الان چندین ساله که با همسرم زندگی میکنم و یک فرزند هم درایم 5 ساله پیش به خاطر موضوعاتی که برادر همسرم بین مادررش پیش آورده بود با پیشنهاد همسرم که پدرش فوت کرده بود برادراش آمد و با ما زندگی کرد البته گفت موقتی هست اما این طور نبود با گذشت این سال ها متاسفانه خیلی تغییرات در همسرم پیش آمده رسیدگی های بیش از حدش به برادرش و کم شدن گذران وقتش با من و بی محلی های خیلی من رو عذاب میده و وقتی اعتراض میکنم همسرم میگه میتونی بری و جدازندگی کنی واقعا نمیدونم چیکار کنم مادرش هم رفته با خواهر همسرم و با جناقم زندگی میکنه من برای همسرم همه نوع امکانات فراهم کردم اما مثل اینکه بدتر شد

4 پاسخ
پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط راهنما
سلام و دورود بر شما این آقا پسر که گفتین چند سالشونه؟

پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط راهنما
دوست عزیز درسته شرایط سختی میتونه برای شما باشه ولی شرایط پسر متفاوته و بعد از مدتی دنبال زندگی خودش خواهد رفت با تمام ستخی ها بهتره شما صبور باشید تا شرایط به روال عادی برگرده اتفاقی که در زندگی میوفته که شاید نتونیم برای حلش در اندک زمان راه حل پیدا کنیم پس صبور باشید

پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط غزل
سعی کنید شما هم همسرتون رو همراهی کنید تا بهتون اعتماد کنه و به امید خدا مشکلاتتون رو با صبر حل کنید

پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس حرفه ای (47,400 امتیاز)
ویرایش شده 10 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس

با سلام
دوست عزیز در مورد این مساله با همسرتون صحبت کردید البته باید طوری صحبت کنید که ایشون هم حساس نشوند چون به هر حال برای هر فردی   خانواده اش اهمیت دارد منتهی شاید ایشون متوجه نیستند   فکر می کنند همه شرایط را درست مدیریت می کنند به همین خاطر مشکلاتی ایجاد می شود ..به هر حال در زندگی هر فردی ممکن است مشکلاتی باشد در زندگی  شما هم همین مسائل ممکن است مشکل ساز شود ولی باید هر دو نفر با هم شرایط را به درستی مدیریت کنید اصلا اجازه ندهید اگر چیزی هست  در ذهن شما بماند چرا که  فقط در ذهن شما باشد ایشون اصلا متوجه نمی شوند که از زندگی خودشون دارن می زنن و توجه بیش از حد حساسیت هایی ایجا کرده و دارد بر روابط شما تاثیر منفی می گذارد
البته اصولا بر خلاف زن ها مردها با چنین مسائلی مواجه هستند ..یعنی تا شما گوشزد نکنید متوجه نمی شوند که مشکلی هست و فکر می کنند همه چیز رو به راه است پس همیشه در شرایط مناسب مسائل را بازگو کنید
امیدوارم به زودی مسائل حل شود ..

مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

982122354790

موفق باشید